تبليغاتX
world history
نلسون ماندلا __ Nelson Rolihlahla Mandela
                                     

   نلسون رولیهلاهلا ماندلا (Nelson Rolihlahla Mandela ) در 1۸ژوئیه 1918 در روستایی کوچک به نام موزو ( Mvezo ) در منطقه اومتاتا (umtata) افریقای جنوبی متولد شد. پدر ماندلا رئیس روستای موزو بود اما مقامات استعمارگر بیگانه آنها را از موقعیت خود محروم کرده و به کونتو (Qunto) منتقل کرده بودند.پدر ماندلا چهار همسر و 13 فرزند داشت؛ ماندلا فرزند همسر سوم پدرش بود. او اولین نفر از اعضای خانواده اش بود که به مدرسه رفت. در آنجا بود که معلم مدرسه اش بر او نام انگلیسی نلسون را نهاد. وقتی ماندلا 9 سال داشت پدرش را در اثر بیماری سل از دست داد.

   او تحصیل خود را در مدرسه وسلیان ادامه داد و در 16 سالگی تحصیلات پایه را به اتمام رساند. او در دانشگاه فورت هیر )  fort hare) مشغول به تحصیل در رشته هنر شد؛ در اینجا بود که او با اولیور تامبو آشنا شد. یه دلیل فعالیت هایی که داشت از دانشگاه اخراج شد. او سپس در دانشگاه ویت وارترزرند ( witwatersrand )  رشته حقوق را ادامه داد. در 1944 به عضویت کنگره ملی افریقا ذرآمد و مبارزات خود را علیه سیاست های آپارتاید حزب حاکم در 1948 آغاز نمود. در 1956 به جرم خیانت محاکمه و در 1961 تبرئه شد.

   پس از ممنوعیت فعالیت کنگره ملی افریقا در 1960 نلسون ماندلا پیشنهاد کرد یک شاخه نظامی در کنار فعالیت های کنگره شروع به کار کند. در زوئن 1961 کمیته اجرایی کنگره افریقا طرح یک شاخه نظامی را تصویب کرد. این شاخه نظامی را umkhonto we sizwe یا MK نامیدند که ریاست آن را ماندلا بر عهده داشت. MK بر علیه نظام آپاتاید عملیات انجام می داد و پس از مدتی توسط حکومت افریقای جنوبی و ایالات متحده به عنوان یک گروه تروریستی شناخته شد.

   در 1962 باز هم ماندلا دستگیر و محکوم به 5 سال حبس با اعمال شاقه شد. در 1963 زمانی که بسیاری از رهبران کنگره ملی افریقا و MK در بازداشت به سر می بردند، ماندلا و ایشان به جرم اقدام و خشونت در جهت براندازی دولت محکوم شدند. ماندلا و 7 نفر دیگر به حبس ابد محکوم شدند. از 1964 تا 1982 او در زندانی در جزیره روبن محبوس بود؛ سپس به زندان پولسمور منتقل شد. در طی سال هایی که او در زندان بود شهرتش روز به روز افزایش می یافت. او به عنوان مهم ترین رهبر سیاه پوستان افریقای جنوبی شناخته می شد و نمادی قدرتمند در برابر نظام آپارتاید به شمار می رفت. در افریقای جنوبی او را بیشتر به نام مادیبا می شناسند.

   در طی دوران زندان ماندلا همواره بر عقاید خود استوار بود و هیچ گونه سازشی را نمی پذیرفت. او در 11 فوریه 1990 آزاد شد. پس از آزادی او باز هم به راه خود ادامه داد. در 1991 زمانی که اولین جلسه کنگره ملی افریقا پس از ممنوعیت آن در 1960برگزار شد او به عنوان رئیس این کنگره انتخاب گردید. او در سالهای 1994 تا 1999 به عنوان اولین رئیس جمهور افریقای جنوبی که در انتخابات از سوی مردم رای اعتماد گرفته منصوب شد.

   او در طی 4 دهه فعالیت خود بیش از 250 جایزه دریافت نمود که کسب جایزه نوبل در 1993 به دلیل فعالیت هایش در مبارزه با آپارتاید و تلاش برای تحقق دموکراسی نمونه ای از این افتخارات است.

 منبع

nobelprize

wikipedia

2 نوشته شده در  شنبه بیست و هشتم خرداد 1390ساعت 15:14  توسط رضا کرد  | 

پرچم در دوران هخامنشی

تنها مدارکی که ما را در جهت آشنایی با نظام سیاسی, اداری و نظامی دوران حکومت هخامنشی یاری می کند نوشته های مورخان و سرداران یونانی است که یا به ایران آمده یا در جنگ های ایران و یونان شرکت داشته اند.

گزنفون ( 355-427 ق م ) در کتاب تربیت کوروش در تشریح پرچم ها در حمله کوروش به لیدیه اینچنین می نویسد:

چادر هر یک از فرماندهان درفشی مخصوص داشت . خدمه کوروش چادرها و بیرق ها را می شناختند و به این ترتیب هرگاه یکی از سران سپاه فراخوانده می شد خدمه می توانستند بی درنگ با توجه به پرچمها به چادر وی رفته و آگاهش سازند.

گزنفون سپاه کوروش هخامنشی را در جنگ با کرزوس پادشاه لیدیه اینچنین توصیف می کند:

از طرف راست  « کری سان تاس» فرمانده سواره نظام با سواره ها حرکت می کرد و از طرف چپ « آرساماس » فرمانده پیاده نظام. کوروش به آنها توصیه کرد که چشم به بیرق داشته با قدم های مساوی حرکت کنند.

بیرق کوروش عبارت بود از هیکل عقابی زرین با بالهای گشوده که به نیزه ی بلندی نصب کرده بودند.

تندیس مفرغی عقابی با بالهای گشوده از زمان هخامنشیان 330 – 550 ق م در کاوش های تخت جمشید به دست آمده که در پشت آن حقله ای قرارداد که احتمالا محل قرار گرفتن میله بوده.

در 1327 خورشیدی در کاوش های تخت جمشید در آپادانا سنگی لاجوردی بدست آمد که بر روی آن نقش عقابی با بالهای گشوده  که سه گوی بر سر و در پنجه ها دارد کنده شده  و دور تا دور سنگ با مثلث هایی تزیین شده که آزمایش ها نشان می دهد داخل این مثلث ها به ترتیب با رنگ های سبز , سفید و سرخ رنگامیزی شده بوده.

                                

شاید منظور از سه گوی بر سر و چنگال عقاب سه هوخت (گفتار نیک , پندار نیک , کردار نیک ) و یا نشان حاکمیت کوروش به تمام جهان باستان بوده.

در زمان هخامنشیان به سردارانی که از خود دلیری و شجاعت نشان می دادند تندیس اسبی به پاس بزرگداشت شجاعت آنها داده می شد. این نشان آنقدر مایه مباهات و سرفرازی دارنده آن بود که هنگام ورود به هر مکانی این دفش ها پیشاپیش با مراسم خاصی به نمایش گذاشته می شد.

در بیان مثال های دیگر در خصوص پرچم و نماد هخامنشیان می توان به نوشته های کنت کورس مورخ رومی اشاره کرد . او که به توضیح نبرد داریوش سوم و اسکندر پرداخته سپاه داریوش سوم را اینچنین می بیند:

                              

... بعد گردونه شاهی آمد. این گردونه که به صورت های خدایان که از زر و سیم ساخته بودند مزین بود و شاه در درون ارابه ای بلند و شاهانه نشسته بود. قید اسب ها به سنگ های قیمتی مرصع بود و منتهی می شد به دو هیکل زرین که قد آنان به یک ارش می رسید یکی از هیکل ها مجسمه نینوس بود و دیگری مجسمه بلوس. در وسط آن دو هیکل مجسمه عقابی بود با بالهای گسترده که از زر ساخته بودند و آن را علامت مقدس می دانستند.    

2 نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هشتم بهمن 1388ساعت 14:11  توسط رضا کرد  | 

انقلاب صنعتی در جهان غرب
 در سده هجدهم روند توليد با سرعتي كمي پيش مي رفت. در صنعت پارچه بافي توليدكنندگان خانگي با ابزارهاي قديمي و محدودشان توليدات اندكي داشتند و به همين دليل پارچه قيمت بالايي داشت. در 1733 م در انگلستان ، جان كي ، ماكوي پرنده اي را اختراع كرد كه براي بافندگان اين امكان را فراهم مي كرد تا با سرعتي دو برابر نسبت به قبل پارچه ببافند. اين دستگاه باعث شد تا بافندگان از ريسندگان پيشي بگيرند. بازرگانان پارچه در انگلستان براي فنون ريسندگي بهتر جايزه اي تعيين كردند. در 1764 يك كارگر ساده انگليسي به نام جيمز هارگريوز توانست با طراحي دستگاه ريسندگي به نام جني كه سرعتش 8 برابر نسبت ابزار هاي قبلي بيشتر بود برنده اين جايزه باشد.

عيب ماكوي پرنده و جني اين بود كه هر دو با دست كار مي كردند و پس از چند ساعت كار كه خستگي كارگران را فرا مي گرفت كارايي آن ها كاهش مي يافت. ماشين ريسندگي بعدي ماشين آركرايت بود كه با آب كار مي كرد ولي به دليل فضاي زيادي كه اشغال مي كرد ديگر در خانه ها كارايي نداشت.

                         

در 1769 جيمز وات ، مهندس اسكاتلندي ماشين بخاري اختراع كرد كه مي توانست دستگاه هاي عظيم را به حركت وا دارد. او با اختراعش مشكل بزرگي را از سر راه توليدكنندگان كنار زد. اما مشكلي كه باقي بود اين بود كه هر ماشين بخار منحصر به فرد بود و اگر نيازي به تعمير داشت قطعه يدكي براي آن وجود نداشت . در 1797 هنري ماودزلي دستگاه تراشي با دقت يك هزارم اينچ اختراع كرد. دستگاه او مي توانست فلزها را براي تهيه قطعات يدكي تراش دهد.

 در 1779 ساموئل كرامتن دستگاهي تلفيقي از دستگاه جني و دستگاه آبي اختراع كرد كه ميزان توليد نخ را به حد زيادي افزايش داد. تاحدي كه ديگر بافندگان توانايي رقابت با ريسندگان را نداشتند. هرچند كه در 1785 ادموند كارترايت با اختراع دستگاهي براي بافندگان توازن را دوباره برقرار كرد. افزايش توليد پارچه نياز بازار را رفع كرد، ولي كمبود پنبه كم كم تاثير خود را نمايان كرد و دوباره ميزان توليد كاهش يافت. توليد پنبه وقت زيادي را طلب مي كرد و در عين حال سود كمي هم در برداشت تا اينكه در 1793 الي ويتني امريكايي دستگاهي اختراع كرد كه پنبه را از داخل پنبه دانه به سرعت جدا مي كرد و به همين دليل مزارع زير كشت پنبه افزايش يافت.

در سده 1700 به خاطر طرح جنبش حصاركشي در انگلستان كشاورزاني كه مزارع كوچكي داشتند ديگر توانايي تامين مخارج و اداره  زمين خود را نداشتند در نتيجه زمين هاي خود را به زمين داران بزرگ فروختند و بعضا به شهر ها مهاجرت كردند. نيروي كار فراوان ، ثروتمندان را تشويق به سرمايه گذاري در صنايع مي كرد و اينگونه اولين قدم هاي انقلاب صنعتي برداشته شد.

كمبود زغال سنگ مانعي بر سر راه برخي كشورهاي در حال توسعه اروپايي بود. با اينكه كشورهايي همچون انگلستان ، فرانسه ، بلژيك ، و آمريكا به سرعت در حال توسعه بودند اما بسياري از كشورهاي اروپايي هنوز هم به كشاورزي ادامه دادند و راه انگلستان و امريكا را پيش نگرفتند.

پس از انقلا ب صنعتي راه ها هنوز خاكي بود. افزايش توليد مسير هاي بهتري را براي انتقال كالا طلب مي كرد. راه هاي خاكي به خوبي امكان حمل و نقل را فراهم نمي كرد و در روزهاي باراني ديگر امكان عبور گاري از آنها وجود نداشت. در  1815 مك ادم مهندس اسكاتلندي پيشنهاد كرد سطح جاده ها را با سنگريزه بپوشانند. اين گونه راه ها را به افتخار مك ادم راه هاي مك ادمي نام نهادند. انگلستان در 1825 حدود 6400 كيلومتر از اين جاده ها داشت. هنوز هم جاده ها كشش عبور آن همه كالا را نداشت . در انگلستان توليد كنندگان از آب راه ها بهره مي گرفتند. اين راه هم ارزان تر بود و هم سريع تر.

       

حمل و نقل در اقيانوس اطلس را كه تنها راه ارتباطي بين اروپا و امريكا بود كشتي هاي بادي در دست داشتند تا آنكه يك امريكايي به نام رابرت فالتن ماشين بخار را در كشتي مورد استفاده قرار داد. در 1807 كشتي او كه كلرمونت نام داشت مسير بين دو شهر نيويورك و آلباني را از طريق رودخانه هادسن پيمود. در 1838 كشتي سيريوس انگليسي براي اولين با ماشين بخار اقيانوس اطلس را پيمود.

پس از موفقيت ماشين بخار در دريا اين بار خشكي بود كه از قدرت حركتي ماشين بخار بهره برد. مهندسي انگليسي به نام جرج استيفنسن لوكوموتيوي را اختراع كرد كه با موتور بخار روي خط آهن حركت مي كرد. قطاري در 1830 با سرعت 46 كيلومتر در ساعت چند واگن را از ليورپول به منچستر برد. راه آهن مورد پسند اروپاييان قرار گرفت تا آنجا كه در 1850 بيش از 32000  كيلومتر خط اهن در اروپا كشيده شد. راه آهن بسياري از مشكلات را حل كرد از حمل و نقل كالا تا حمل و نقل مسافر.

فقط 50 يا 60 سال طول كشيد تا بشر از اختراع جيمز وات حداكثر بهره را ببرد. ماشيني كه روزي فقط در كارخانه جات ريسندگي و بافندگي و مراكز صنعتي كاربرداشت طي سال هاي 1769 تا 1840 با قدرتش مشكلات حمل و نقل را طوري كاهش داد كه هم در دريا و هم در خشكي از آن استفاده كردند.

در 1825 نخستين قطار بين استاكتن و دارلينگتن انگلستان به حركت در آمد و پنج سال بعد دومين راه آهن بين ليورپول و منچستر كشيده شد.

 

كشورهاي در حال توسعه در كنار رشد توليد و بهبود وضعيت حمل و نقل به رشد ارتباطات احتياج داشتند. در 1837 ساموئل اف . ب . مورس تلگراف را اختراع كرد. در 1850 خط تلگرافي بين دوور انگليس و كاله فرانسه كشيده شد. خط تلگراف به زودي شهرهاي بزرگ اروپايي را به هم متصل كرد. در 1866 تلگراف از قاره اروپا پيش تر رفت و از طريق رشته هاي ضد آب قاره ها را به هم مرتبط كرد. شايد اختراع تلگراف اولين قدم براي تشكيل دهكده جهاني بود.

افسوس ، زماني كه كشورهاي اروپايي و آمريكايي در تكاپوي رشد و ترقي بودند پادشاهان ايراني مدام در جنگ قدرت بودند يا به عيش و نوش و خوش گذراني مشغول بودند.

2 نوشته شده در  شنبه سی ام آبان 1388ساعت 19:51  توسط رضا کرد  | 

روسيه تزاري تا روسيه كمونيستي

     مردم روسيه قرن ها از حكومت خودكامه تزاري در رنج بودند. در سال 1881 و در دوره حكومت تزار الكساندر دوم، تا حدودي به خواسته هاي خود رسيدند هرچند بعد از آن جانشينان تزار  باز هم به خودكامگي خود ادامه دادند. در 1905 بين روسيه و ژاپن جنگي درگرفت كه به شكست روسيه انجاميد.  اين شكست آتش خشم انقلابيون رابيش از پيش برافروخت. نيكولاي دوم براي آرام كردن مردم منشوري به نام بيانيه اكتبر صادر كرد كه به وسيله آن برگزاري انتخابات براي دوما امكان پذير شد. طبق اين منشور از آن پس تمامي قوانين بايد مورد تاييد دوما قرار مي گرفت.

      نيكولاي دوم اندكي پس از آرام گرفتن معترضان دوباره سياست هاي خودكامه خود را از سر گرفت. در خلال جنگ جهاني اول اعتراضات دوباره شدت گرفت. حكومت توانايي اداره درست كشور را نداشت و همين سبب چند اعتصاب كارگري شد. در ميدان جنگ سربازان مدام شكست مي خوردند. تلفات روسيه در جنگ وحشتناك بود. 1.5 ميليون نفر كشته ، 5 ميليون تن مجروح و 2 ميليون تن  اسير ، مردم روسيه را به شدت خشمگين كرده بود. دوما به برنامه هاي دولت اعتراض داشت و نيكولا توجهي نمي كرد تا اينكه دوما را منحل كرد؛ هرچند جلسات دوما همچنان ادامه پيدا كرد. وقتي نيكولا ارتش را براي سركوب مخالفان فرستاد ارتش هم به صف مردم پيوست و اين بود كه اعتراضات در كشور شدت گرفت.

    آلمان كه از پيروزي در جبهه شرقي و غربي ناتوان ماند تلاش كرد كه گروهي از انقلابيون سوسياليست روسي را كه در تبعيد بودند ( بلشويك ها ) كمك كند تا به روسيه بازگردند. رهبر بلشويك ها ولاديمير اليانوف بود كه به نام لنين معروف شد. آلمانيها اميد بسياري به بلشويكها داشتند كه در روسيه ناآرامي ايجاد كرده و حمايت هاي دولت از سربازان خط مقدم را كاهش دهند. نهايتا آلمان ها بلشويك ها را از خاك سويس و سوئد به روسيه رساند. 

                      انقلابيون روس

      لنين خواهان تشكيل حزبي منضبط و متشكل از انقلابيون بود. اين حزب براي واژگوني حكومت تزاري تلاش مي كرد و قرار بود بعد از سرنگوني حكومت تزاري امور كشور را در دست گيرد. لنين براي جلب رضايت مردم به كشاورزان قول واگذاري زمين را داد . شعار بلشويكها صلح ، زمين ، نان بود كه مورد توجه مردم قرار گرفت. حزب لنين به سرعت در روسيه قدرت گرفت . شوراي پتروگراد انديشه هاي لنين را پذيرفت. اين شورا را كارگران عمده كارخانه هاي پتروگراد تشكيل مي دادند ؛ بعدا اين شورا به لنينگراد تغيير نام داد و اعضاي آن عضو بلشويك شدند.                                                                         

      در مارس 1917 يكي از واحد هاي نظامي مستقر در سن پترزبورگ سر به شورش برداشت. مخالفان تزار در 12 مارس حكومتي موقت تشكيل دادند و سه روز بعد نيكولا از سلطنت خلع شد. در 1918 انقلابيون او ، همسر و فرزندانش را اعدام كردند.     

      كرنسكي در راس حكومت موقت بود. حكومت او قدرت چنداني نداشت . گروه گروه سربازان جبهه هاي جنگ را رها مي كردند و براي مطالبه حق خود بازمي گشتند. كارگران هم به اعتصاب خود ادامه مي دادند. لنين گروهي به نام گارد هاي سرخ از كارگران كارخانه هاي پتروگراد و مسكو برگزيد و در 6 نوامبر 1917 به كاخ زمستاني پتروگراد حمله كردند و حكومت موقت سرنگون شد. اين قيام به انقلاب اكتبر معروف شد.

      لنين با جنگ مخالف بود پس ميدان جنگ را خالي كرد. در 1918 بر سر معاهده برست – ليتوفسك بانيروهاي محور مذاكره كرد. روسيه لهستان ، استوني ، لاتويا ، ليتواني ، فنلاند و اوكراين را تسليم كرد. روس ها قبول كردند به تركان عثماني زمين و غرامت بپردازند. بهاي صلح لنين از دست دادن 34 درصد جمعيت و 32 درصد از بهترين زمين هاي كشاورزي روسيه بود. او اين تحقير را پذيرفت چون اعتقاد داشت كه انقلاب او جهاني خواهد شد. 

     در ژوئيه 1918 ، لنين قانون اساسي شورايي را براي روسيه اعلام كرد و نام حزب را به حزب كمونيست تغيير داد. همه احزاب رقيب را غير قانوني اعلام و پايتخت را به مسكو بازگرداند. لنين و يارانش تروتسكي و يوسيف استالين بر حزب مسلط شدند.

     در 1918 سوء قصد به جان لنين به او اين بهانه را داد تا روشنفكران و مخالفانش را بكشد. از 1917 تا 1920 روسيه درگير جنگ داخلي بود كه سرانجام تروتسكي با ارتش سرخ مخالفانش را كه ارتش سفيد نام داشتند نابود كرد. در 1920 و پس از خروج نيروهاي محور از روسيه حزب كمونيسم بر سراسر روسيه حكمراني مي كرد. در زد و خورد و قحطي پس از جنگ 13 ميليون تن مردند. اقصاد سقوط كرد و توليد صنعتي به حدود 15 درصد سطح توليد 1913 رسيد.

     لنين در 1921 به كشاورزان اجازه داد تا محصولاتشان را در بازار آزاد بفروشند. لنين در 1922 كشور را به جمهوري فدرال وسيعي تبديل كرد. هر ناحيه بزرگ به يك جمهوري تحت نظر مسكو تبديل شد. اين جمهوري ها با هم اتحاد جماهير شوروي سوسياليستي را تشكيل دادند.

     لنين در ژانويه 1924 پس از بيماري كوتاهي در گذشت. بعد از مرگ او تروتسكي و استالين بر سر قدرت به نزاع پرداختند. تروتسكي اعتقاد داشت بايد سريعا انقلاب كمونيستي را جهاني كرد ولي استالين اعتقاد داشت ابتدا بايد در خود روسيه كامل شود سپس به جهان منتقل شود. شعار استالين امروز روسيه ، فردا جهان ! بود. در 1926 استالين در نبرد پيروز شد. تروتسكي و حاميانش از پوليت بورو اخراج شدند. تروتسكي در 1926 از كشور اخراج و تبعيد شد. بعدها او به قتل رسيد.

      استالين

      استالين براي اصلاح رشد صنعتي اولين برنامه 5 ساله خود را آغاز كرد. او توسعه صنايع سنگين را در پيش گرفت و طرح مزارع اشتراكي را به جاي كشاورزي كشور پيش برد. كشاورزان شروع بع اعتراض كردند. استالين ميليون ها روستايي را كشت يا به اردوگاه هاي كارفرستاد و يا مجبورشان كرد در مزرعه ها بمانند. استالين در 1933 برنامه پنج ساله دوم خود را آغاز كرد. انحراف استالين رهبران حزب كمونيست را خشمگين كرد. استالين نسبت به اين اعتراضات واكنشي تند نشان داد و بسياري از مخالفان در حزب كمونيست را سرنگون كرد. او ديكتاتور مطلق اتحاد جماهير شوروي شد.

2 نوشته شده در  پنجشنبه نوزدهم شهریور 1388ساعت 21:58  توسط رضا کرد  | 

جنگ هاي ايران و يونان

    جنگ هاي ايران و يونان زماني آغاز شد كه كوروش كبير، شاهنشاه امپراتوري ايران در 550 ق م آسياي صغير را تسخير و كشور شهر هاي يوناني را وادار به پرداخت خراج كرد. كشور شهر ميلتوس شورش ناموفقي را عليه ايران در 499 ق م آغاز كرد. آتن براي حمايت از ميلتوس ناوگاني را به آناتولي فرستاد و بعضي از شهر هاي ايراني را به آتش كشيد.

                                     

   داريوش در 490 ق م براي تلافي به يونان حمله كرد و اين جنگ كه در صحراي ماراتن صورت گرفت نتيجه اي بسيار غير قابل انتظار داشت. گروهي كوچك از سربازان يوناني توانست ارتش ايران را شكست دهد. فيديپيس، تند رو ترين دونده يوناني خبر پيروزي را به آتن رساند. دوان دوان به شهر رسيد و با نفسي بريده گفت: [ شادي كنيد، ما پيروز شديم ] و جان داد.

 

    ايرانيان باز هم در 480 ق م به يونان يورش بردند. اين بار خشايار شاه امپراتور ايران شخصا در ميدان حضور داشت و ارتش را فرماندهي مي كرد. ارتش ايران با گروهي كوچك از اسپارتيان در ترموپلاي با هم به نبرد پرداختند. جنگاوري اسپارتي با ديدن سپاه ايران فرياد زد: [ عالي است، اگر ايرانيان با تيرهايشان خورشيد را تيره سازند، خواهي توانست در سايه آن بجنگيم. ]. اما اين بار ايرانيان آنها را شكست دادند و همه را كشتند و به سوي آتن پيشروي كردند.

                         

    يونانيان با نقشه اي زيركانه آتن را تخليه كردند. آتن بدون مقاومت تسليم شد. ارتش ايران آتن را به آتش كشيد. در اين زمان ناوهاي يوناني ناوگان ايران را در تنگه سالاميس به دام انداختند و جنگ تن به تن آغاز شد. خشايار شاه سوار بر تخت عظيمش اين صحنه را مي ديد. در نهايت ناوگان ايران شكست خورد و بازگشتند. سال بعد نيروهاي يوناني بازمانده ارتش ايران در دشت پلاتئا را هم شكست دادند. نبرد هاي دريايي ايران و يونان تا سال 446 ق م ادامه داشت.

2 نوشته شده در  چهارشنبه سی و یکم تیر 1388ساعت 10:50  توسط رضا کرد  |