
برادر زاده نادر شاه علیقلی میرزا نام داشت که زمانی نایب السلطنه نادرشاه بود وسپس مورد غضب نادر قرار گرفت و سمتش به حکمرانی سیستان تنزل پیدا کرد. او همان کسی بود که نادر را به کور کردن پسرش تشویق کرد.
پس از آنکه علیقلی حاکم سیستان شد در یک سال محصولات کشاورزی آن منطقه به شدت کاهش پیدا کرد به طوری که کشاورزان دیگر قادر به پرداخت مالیات نبودند. علیقلی میرزا می بایست به عنوان حاکم سیستان سالانه 150 هزار نادری به حکومت مرکزی مالیات دهد ولی
آن سال قادربه پرداخت این مالیات نبود به همین علت به نادر نامه ای نوشت و درآن نامه برای نادر توضیح داد که امسال او نمی تواند 150 هزار نادری را بپردازد و خواست که این مالیات
را به 50 هزار نادری کاهش دهد.
در جواب نامه او نادر نامه تند نوشت و به او گفت که یا مالیات را کامل پرداخت می کند یا سر
از تن او و سیستانیان جدا می کند.
او که دید چاره ای ندارد از ماموران اخذ مالیات 10 روز مهلت خواست و با اندیشه کشتن نادر به سمت مشهد راهی شد. هنگامی که به مشهد رسید نادر مشهد را به قصد سر زدن به گنجینه اش در کلات ترک کرده بود. علیقلی میرزا نیز به دنبال او راه افتاد تا به اردوی نادر برسد. علیقلی میرزا از پیش همدستانی در دستگاه نادر برای داشت و هنگامی که به نزدیکی اردوی نادر رسید همدستانش که : صالح بیک افشار ، محمد بیک قاجار ایروانی ، موسی بیک افشار و قوچه بیک افشار اورموی را ملاقات کرد.علیقلی میرزا به آن ها گفت که باید کار نادر
را امشب تمام کنند و گرنه دیگر امکان انجام این کار پیش نخواهد آمد. آن چهار تن پذیرفتند
که کار نادر را همان شب تمام کنند و برای اطمینان سر نادر را از تنش جدا کنند. اما آن ها ترس از آن داشتند که پس از قتل نادرمورد غضب فرزندان او قرار گیرند.علیقلی میرزا به آنها اطمینان که شجره نسل نادر را قطع خواهد کرد.آن ها سپس پرسیدند که مرگ نادربرای آنها چه سودی خواهد داشت و علیقلی پاسخ داد که در کلات 200 کرور پول نقد و جواهرذخیره شده و
آن را بین خود تقسیم می کنند وقرار شد که آن را به 5 قسمت مساوی تقسیم کنند و پس ازمرگ نادر علیقلی میرزا پادشاهی را برعهده بگیرد و آن چهارتن والی چهار ایالت بزرگ ایران شوند.
خورشید آن روزغروب کرد وغذای نادر حاضر شد.نادر درحالی که قصد داشت به خیمه سفره خانه برود خبردار شد که پیکی از جانب مشهد آمده و پیامی برای نادر به همراه دارد. او پیک
را پذیرفت و نامه را از او تحویل گرفت. والی مشهد در نامه نوشته بود که علیقلی میرزا را در مشهد دیده اند که به زودی آنجا را ترک کرده. نادر از این خبر براشفت زیرا نادر به علیقلی میرزا گفته بود حق خروج از سیستان را ندارد. نادر با چهره ای خشمگین به سوی سفره خانه رفت . در آن خیمه صالح بیک ، موسی بیک و محمد بیک حضور داشتند. نادر هنوز شروع
به غذا خوردن نکرده بود که با فریادی آنان را خائن نامید و گفت که فردا آنان را مجازات
می کند. آن سه در خیال خود پنداشتند که نادر به توطئه شان پی برده ولی نادر در ادامه گفت
اگر تا فردا علیقلی میرزا پیدا نشود آن ها را از دو چشم کور خواهد کرد. در این هنگام آن سه فهمیدند که نادر به توطئه آن ها پی نبرده و فقط از بابت خروج علیقلی میرزا از سیستان عصبانی است. نادر آن شب چند لقمه بیشتر غذا نخورد و به خیمه اش برگشت.
برگرفته از کتاب خواجه تاج دار
ترجمه از ذبیع الله منصوری

زير كاسه نيم كاسه ای است
اگر كسي ظاهراً دست به كاري زند ولي در پرده خفا و پنهاني به كاري ديگر مشغول باشد اصطلاحاً مي گويند:«زير كاسه نيم كاسه اي است.» يعني مطلب به اين سادگي نيست و فريب و نيرنگي در كار است.
|
به طوري كه مي دانيم در آشپزخانه ها معمولاً كاسه ها و قدحهاي بزرگ را وارونه قرار نمي دهند بلكه آنها را در جاهاي مخصوص و معين به شكل و هيئت معمولي پهلوي همديگر مي گذارند و كاسه هاي كوچك و كوچكتر را يكي پس از ديگري در درون آنها جاي مي دهند. يا اينكه براي زيبايي و دكوراسيون آشپزخانه آنها را به شكلي كه قاعده به سمت ديوار و رويشان به سمت بيننده باشد قرار مي دهند.
من چه گویم که ترا نازکی طبع لطیف تا به حدی است که آهسته دعا نتوان کرد بجز ابروی تو محراب دل حافظ نیست طاعت غیر تو در مذهب ما نتوان کرد |
میگل دو سروانتس سآودرا در 1547م. در شهر آلکالا اسپانیا به دنیا آمد. پدرش پزشکی دوره گرد
بود و به همین دلیل میگل در بیشتر مسافرت ها با پدر همراه بود. به مسافرت و شمشیرزنی علاقه
داشت. در 1571 در یک نبرد دریایی شرکت کرد و زخمی شد. درسال 1575 هنگام مراجعت به
اسپانیا به دست اعراب دستگیر و در الجزایر زندانی و سپس به عنوان غلام فروخته شد. پس از دو
بار فرار ناموفق ، بالاخره براثر کوشش پدر و مادر و همراهی بازرگانان مسیحی ساکن الجزیره
آزاد شد و به پرتغال رفت . در سال 1581 برای انجام ماموریتی به اوران رفت و سپس در جنگل
های آزورس شرکت و دربازگشت ازدواج کرد. در سال 1587 شروع به نوشتن نمایشنامه کرد.در
این ایام شعر هم می سرود، ولی هیچ یک با استقبال روبه رو نشد. در سال 1584 رمان گالایتا
موجب شهرتش شد. سروانتس در فاصله سال های 1590-1587 شغل های مختلفی را امتحان کرد
تااینکه دوباره شروع به نوشتن نمود. با ناشری قرارداد بست، ولی این بار هم موفق نشد. ناچار به
سویل بازگشت و به عنوان مامور وصول مالیات شروع به کار کرد، اما در 1597 نا آشنایی با فن
حسابداری از صندوق کم آورد و به زندان افتاد. در زندان قسمتی از شاهکار خود بنام دن کیشوت
را نوشت. این کتاب نخستین بار در سال 1605 چاپ شد و در همان ابتدا دراسپانیا و پرتغال از او
استقبال شد. او قسمت دوم دن کیشوت را پس از ده سال منتشر کرد. دن کیشوت در سال 1612 به
انگلیسی و در 1614 به فرانسه ترجمه و باعث شد سروانتس به اوج شهرت برسد.
سروانتس در 23 آوریل 1616 درگذشت.

منبع : کتاب زندگینامه مشهورترین نویسندگان و شاعران
گرداورنده : زهرا رضایی

يخش نگرفت
عبارت مثلي بالا كنايه از بدشانسي و بداقبالي است، يعني بخت ياري نكرد كه موفق شود و تصادفات روزگار مانع از آن شد كه به مقصود نايل آيد.
هر سال كه سرما و يخبندان حسابي مي شد كار و بار صاحب يخچال سكه بود زيرا يخش مي گرفت و سود سرشاري عايدش مي گرديد و ليكن گاهي هم اتفاق مي افتاد كه در زمستان هوا به شدت سرد و يخبندان نمي شد و به اصطلاح يخش نمي گرفت.
بديهي است در چنين سالها علاوه بر آنكه مردم گرفتار بي يخي مي شدند صاحبان يخچالها هم كه به اميد و انتظار سرما و يخبندان نشسته بودند يك سال بيكار مي ماندند و از بهره برداري از مستغل خود كه همان يخچال بود محروم مي گشتند و غالباً متحمل خسارت و احياناً ورشكستگي مي شدند.
![]()
دیدی ای دل که غم عشق دگر بار چه کرد
چون بشد دلبر و با یار وفادار چه کرد
آه از آن نرگس جادو که چه بازی انگیخت
واه از آن مست که با مردم هوشیار چه کرد

با روی کار آمدن گرباچف و اجرای سیاست های باز سیاسی ، دین محمد کونایف رهبر حزب کومونیست
قزاقستان ، درسال 1987 ازکار برکنار شد و گنادی کولبین روسی به ریاست حرب کومونیست قزاقستان
منصوب گردید.به دنبال آن تظاهرات گسترده ای در آن سرزمین به وقوع پیوست ومردم خواستارآن شدند
که یک قزاق به جای کولبین روسی به دبیرکلی حزب کومونیست قزاقستان منصوب گردد. به همین جهت
وی درسال 1989 ازکار برکنار شد و نور سلطان نظر بایف جانشین او گردید. نظر بایف درسال 1990
به ریاست جمهوری قزاقستان منصوب گردید و در ماه مارس همان سال ، قزاقستان اجرای حق حاکمیت
ملی خود را اعلام نمود.
درنخستین انتخابات عمومی دسامبر1991نور سلطان نظر بایف به ریاست جمهوری برگزیده شد.درسال
1993 قانون اساسی جدید قزاقستان تصویب شد و اختیارات قانونی بیشتری به ریاست جمهوری داده شد
و انتخابات مارس 1994 در قالب قانون اساسی جدید برگزار گردید.
روابط قزاقستان با چین که از مدت ها قبل بر سر مالکیت نواحی شمالی آلمااتا رو به وخامت گراییده بود
در سال1992 دوباره آغازشد.درانتخابات مارس 1995نورسلطان نظر بایف مجددا به ریاست جمهوری
قزاقستان برگزیده شد.
درمارس 1996اتحادیه ای میان قزاقستان ، قرقیزستان، روسیه سفید و روسیه به منظور ایجاد یک بازار
مشترک تشکیل شد و در آوریل1997 قزاقستان، قرقیزستان و تاجیکستان قراردادی به منظورغیرنظامی
کردن نواحی مرزی و تقلیل نیروهای مسلح به امضاء رساندند.
قزاقستان درسال های قبل ازاستقلال مرکز آزمایش های هسته ای شوروی سابق بوده واز پایگاه بایکونور
برای آزمایش های فضایی و پرتاب موشک های فضایی و بالستیکی استفاده می شد. پس ازاعلام استقلال
و روی کار آمدن نور سلطان نظر بایف به سمت ریاست جمهوری قزاقستان وی به بوریس یاتسین رهبر
روسیه اعلام داشت که اجازه نخواهد داد قزاقستان برای آزمایش های هسته ای روسیه مورد استفاده قرار
گیرد. به دنبال آن در سال 1993 قزاقستان اعلام داشت درمقابل دریات کمک های مالی از آمریکا آماده
است سلاح های هسته ای انبار شده در قزاقستان را نابود سازد و آزمایش های فضایی را نیز منوط به
انعقاد قرارداد و توافق های قبلی با روسه نمود . نام پایتخت قزاقستان پس از استقلال از آلمااتا به آلماتی
تغییر یافت و سپس در سال 1996 پایتخت به شهر آق مولا که در دوره حاکمیت شوروی به تسلینوگراد
تغییر نام یافته بود ، منتقل شد. در سال 1998 نام پایتخت دوباره تغییر کرد و به آستانه تبدیل شد.
در سال 2001 تلاش های دولت قزاقستان برای عضویت در شورای اروپا ، به علت این که نمایندگان اعزامی این شورا به قزاقستان ، مراعات حقوق بشر را درسطح نازلی گزارش کردند، با شکست مواجه
پس ازعملیات تروریستی 11 سپتامبر در امریکا، قزاقستان پیشنهاد نمود تا در نبرد با گروه های طالبان
و القاعده ، پایگاه های هوایی و امکانات زمینی این کشور توسط امریکا مورد استفاده قرار گیرد.

منبع : کتاب گیتاشناسی نوین کشورها
گردآورنده و مترجم : مهندس عباس جعفری

نان و انگور واينهمه جنجال
هر وقت چند نفر سخن همديگر را نفهمند و بر سر موضوعي واحد با هم جدال كنند كردها گويند: نان و انگور و اين همه جنجال؟...
روزي سه نفر همسفر كه اولي كرد بود و دومي فارس و سومي ترك، به شهري رسيدند. هر سه نفر زبان همديگر را نميفهميدند، قرار بود ناهار بخورند. اولي به كردي گفت: «من نان و تري اخوم» دومي نيز به فارسي گفت: «من نان و انگور ميخورم» و سومي هم به تركي گفت: «من اوزوم چورك بييرم» ولي اولي نفهميد كه دومي همان نان و انگور را ميخواهد و دومي هم نفهميد كه سومي مايل به خوردن نان و انگور است.
درنتيجه كارشان به نزاع و مجادله و زد و خورد رسيد. چند نفر كه زبان هر سه را بلد بودند ميانجي شدند و به آنان فهماندند كه هر سه نفر يك حرف ميزنند. حضرت مولانا جلالالدين محمد بلخي در مثنوي معنوي حكايتي آورده است با اين عنوان «بيان منازعات چهار كس جهت انگور با همدگر به علت آنكه زبان يكديگر را نميدانستند» كه با اين ابيات آغاز ميشود:
چاركس را داد مردي يك درم
هر يكي از شهري افتاده به هم
فارسي و ترك و رومي و عرب
جمله با هم در نزاع و در غضب
فارسي گفتا از اين چون وارهيم
هم بيا كاين را به انگوري دهيم
آن عرب گفتا معاذالله لا
من عنب خواهم نه انگور اي دغا
آن يكي كز ترك بد گفت اي كزم
من نميخواهم عنب خواهم ازم
آنكه رومي بود گفت اين قيل را
ترك كن خواهم من استافيل را
مثنوي دفتر دوم

در حدود سده سوم پیش از میلاد، قبایل اوسون و قانلی که در حوالی اویغور و آلان زندگی
می کردند، دیگر قبایل آن حدود را مطیع خود ساختند و بعدها خود مغلوب هون ها شدند و
سرانجام تحت سلطه ترک ها قرار گرفتند.دراواسط سده چهارم میلادی خانات ترک تاسیس
گردید و بعدها به دو دسته خانات خاوری و خانات غربی تقسیم شد و در سده هشتم میلادی
هر کدام به کشوری به نام خانات ترک و خانات قارلوق مبدل شدند . خانات ترک با ساختن
مسجد به ترویج آیین اسلام پرداختند و آنجا را به یکی ازمراکز فرهنگ وادب مبدل نمودند.
بین سده نهم تا دوازدهم مورد تاخت و تاز قبایل اوغوز ، قیماق و قپچاق قرار گرفتند و در
سده سیزدهم سلجوقی ها و تارتارها بر آن نواحی حمله بردند وهمه جا را به زیرسلطه خود
درآوردند.روسای قبایل قپچاق و شاهزادگان مسکووی با هم از در اتحاد درآمدند تا مگر در
مقابل یوروش بیگانگان از خود دفاع کنند و به استقلال دست یابند.
مغولها از1219تا1447میلادی براین نواحی حکومت کردند ولی نقش اصلی راترکانی که
در دستگاه های اردوی سفید و اردوی زرین خدمت می کردند ، بر عهده داشتند . در سده
پانزدهم گروهی ازقزاق ها که به مغولستان پناهنده شده بودند به این سرزمین بازگشتند و در
اطراف رودخانه چووتالاس به زندگی پرداختند و جامعه کوچکی را به نام خان نشین قزاق
تاسیس نمودندو قلمرو خود را دراواخر سده پانزدهم گسترش دادند و بخش وسیعی ازدشت
قپچاق را تحت سلطه خود درآوردند.
دراوایل سده شانزدهم قبایل قزاق باهم متحد شدندوشخصی به نام قاسم خان آنان را رهبری
می کرد.با مرگ قاسم خان اختلافات ونزاع وجنگ میان طوایف مختلف قزاق شروع شد و
دولت آنان به سه خانات تقسیم گردید .خانات بزرگ درسیمرچی ، خانات کوچک بین دریا-
های آرال و خزر و خانات میانه در استپ مرکزی .

مبارزه قزاق ها و اویرات ها تا اوایل سده هجدهم ادامه داشت . در سال 1758 منچوها
اویرات ها رامنهدم کردند ونواحی خاوری قزاقستان رابه تصرف خود درآوردند وخانات سه
گانه از1731تا1742تحت تسلط روس ها قرار گرفتند و در اوایل سده نوزدهم به تصرف
کامل روس ها درآمدند. دین اسلام که درقرون هفتم تا نهم میلادی به قزاقستان راه یافته بود
ابتدا نواحی جنوبی را در برگرفت و تا اواخر قرن هجدهم تقریبا تمام قزاق ها به این دین
گرویدند. در سال 1854 روس ها درمحل آلماآتا پادگان نظامی احداث کردند وبه تدریج به
آنجا مهاجرت کردند وبه ترویج فرهنگ و ادب روسی پرداختند.درسال1861شمار زیادی
از کشاورزان اوکراین نیز به این کشور مهاجرت کردند و زمین های مرغوب کشاورزی
قزاقستان را تصاحب کردند و تنفر و انزجار و واکنش عمومی راموجب گردید تا جایی که
آشوب سال 1916 به کشتن شمار زیادی از روس ها و آسیب مالی آنان منجر گردید.
انقلاب اکتبر روسیه، قزاقستان به صحنه زد وخورد ارتش سرخ وارتش سفید به فرماندهی
ژنرال کولچاک مبدل شد که به پیروزی ارتش سرخ و تسلط کامل بولشویک ها منجر
گردید . در سال 1920 حکومت شوراها در قزاقستان تاسیس شد و در اوت همان سال
جمهوری خودمختار قرقیز تشکیل گردید . در سال 1924 و 1925 محدوده قومی ایالات
سیمرچی و سیحون تعیین گردید ودر سال 1925 جمهوری خودمختار قرقیز به جمهوری
خودمختار قزاق تغییر نام داد وایالت قراقالپاق نیز ضمیمه آن گردید و در دوران حکومت
شوروی جمهوری قزاقستان به پیشرفت های قابل توجه درامورکشاورزی وصنایع نایل آمد
و در دهه 1930 از حالت چادر نشینی خارج شدند و درخانه های بهداشتی و نسبتا خوب
سکنی گزیدند . در دهه 1950 آزمایشات مکرر هسته ای ،قزاقستان را به شدت آلوده کرد
ولی درعین حال توسعه شهرها و شهرنشینی همچنان ادامه داشت وشمار زیادی از روسها
و اوکراینی ها به آنجا مهاجرت کردند واسلاوهای مهاجر اکثر کامل جمعیت این سرزمین
را تشکیل دادند .


به قصد حج راه افتاد، در راه گرسنه شد، به اطرافش نگاه كرد استري را ديد كه در مرغزاري ميچريد، پيش استر رفت و گفت: «ميخواهم به حج برم و توبه كنم، اما حالا خيلي گرسنهام ازت ميخوام كه در اين ثواب با من شريك بشي!» استر گفت: «از دست من چه كاري برمياد؟» گرگ گفت: «اگه خودت را قرباني اين راه بكني من هم ميتونم از گوشت تو سير بشم و از گرسنگي نجات پيدا كنم، هم ديگران از گوشت تو ميخورند و سير ميشوند و اين كار ثواب زيادي داره و خداوند هم گناهت را ميبخشد».
استر براي نجات جان خودش به فكر حيله افتاد و رو به گرگ كرد و گفت: «عمو گرگ! من آمادهام كه در اين كار خير شركت كنم و خودم را قرباني كنم اما دردي دارم كه سالهاي درازي است زجم ميده از تو ميخوام دردم را چاره كني، بعد مرا قرباني كني» گرگ جواب داد: «دردت چيه؟ حتماً چارهاش ميكنم، اگه هم نتونستم پيش عمو روباه ميرم تا درد ترا علاج كنه» استر گفت: «چه بگم چند سال قبل پيش يك نعلبند نادان رفتم كه سمهايم را نعل بزنه اما نعلبند نادان نعل را اشتباهي روي گوشت پام زد و اين درد از آن روز مرا زجر ميده، ترا به خدا بيا نزديك زخمهام را نگاه كن!»
گرگ گفت: «بذار نگاه كنم» استر پاش را بلند كرد در همين حال كه گرگ ميخواست زخم پاي استر را ببيند، استر از فرصت استفاده كرد و چنان لگد محكمي به سر گرگه زد كه مغزش بيرون ريخت. گرگ كه داشت ميمرد به خودش ميگفت: «آخر گرگ پدرسگ! پدرت نعلبند بود، مادرت نعلبند بود، ترا چه به نعلبندي؟!» استر هم از خوشحالي نميدانست چكار كند، هي ميرقصيد و به گرگ ميگفت: «توبه گرگ مرگه!»


تیسفون (مدائن) ، به دست پارتها بنا نهاده شد. این شهر پایتخت امپراتوری پارتها و بعد ساسانیان تا استیلای اعراب بر ایران بود. پس از تسخیر شهر توسط اعراب، سلمان پارسی، به فرمانداری این شهر توسط عمر بن الخطاب برگزیده شد. از آنجا که تیسفون پایتخت بزرگترین امپراتوری آن دوران بود، ثروت فراوانی در آن گرد آمده بود، به همین روی انتقال غنایم چند ماه به طول انجامید. بعدها یعنی در دوره عباسیان شهر تخریب و از قطعات کاخها و ساختمانهای شهر در ساخت شهر جدیدی در همان نزدیکی بنام بغداد استفاده شد.
طاق کسری یکی از آثار زیبای تیسفون است که در حال حاضر بازمانده آن را می توان در تیسفون دید.
طاق کسری (تاغ خسرو) یا ایوان مدائن نام کاخ پادشاهان ساسانی در شهر اسبانبار در ساحل خاوری رود دجله و از مهمترین بناهای دوران ساسانیان است. بیشتر گمان میشود که طاق کسری در تیسفون جای دارد ولی تیسفون ، اسبانبر و چند شهر کوچک دیگر مانند بغداد، روی هم شهرگان یا مدائن را تشکیل میدادند.
طاق اصلی این کاخ بلندترین طاق خشتی ساخته شده به دست انسان میباشد. بلندای این طاق ۳۵ متر، پهنایش ۲۵ متر و درازایش ۵۰ متر است. بنابرآنچه در نوشتار پهلوی خدای نامگ آمده است این کاخ به دستور شاپور اول ساختهشده است.

بازمانده این کاخ هنوز در کشور کنونی عراق بهجاست. هارون الرشید خلیفه عباسی کوشید تا آن را ویران سازد ولی در این کار ناکام ماند.

بخش جدید ضرب المثل
حلاج گرگ بوده!
هركس دنبال كار و معاملهاي برود و سودي نبرد ميگويند فلاني حلاج گرگ بوده!
در دهي حلاجي بود كه با كمان حلاجيش پنبه ميزد و معاش ميكرد تا اينكه در ده خودش كار و بار كساد شد. به ده ديگري كه در يك فرسخي ده خودشان بود ميرفت و پنبه ميزد و عصر به ده خودشان برميگشت. يك روز زمستان كه برف آمده بود و حلاج هم براي نان درآوردن مجبور بود به همان ده برود، صبح كمانش را برداشت و راه افتاد نصفههاي راه دو تا گرگ گرسنه به او حمله كردند.
مرد حلاج هرچه كمان حلاجي را به دور خودش چرخاند گرگها نترسيدند. فكري كرد و روي دو پا نشست و با چك (دسته) كمان كه روي زه كمان ميزنند و صداي «په په په» ميدهد شروع كرد به كمانه زدن. گرگها از صداي كمان ترسيدند و كمي عقب رفتند و ايستادند. تا حلاج كمان را ميزد گرگها نزديك نميآمدند اما تا خسته ميشد و كمان نميزد گرگها حمله ميكردند. حلاج بيچاره از ترس جانش از صبح تا عصر همانطور كمان ميزد تا اينكه عصر سواري پيدا شد و گرگها فرار كردند مرد حلاج عصر با دست خالي خسته و وامانده به خانهاش آمد. زنش ديد كه امروز چيزي نياورده گفت: «مگه امروز كار نكردي؟» گفت: «چرا، امروز از هر روز بيشتر كار كردم ولي مزد نداشت!» گفت: «چرا مزد نداشت؟» جواب داد: «اي زن من امروز حلاج گرگ بودم!»

حافظ:
رواق منظز چشم من آشیانه توست
کرم نما و فرود آ که خانه خانه توست
به لطف خال و خط از عارفان ربودی دل
لطیفه های عجب زیردام و دانه توست