پس از 1492، غرب افریقا بیش از پیش در دنیای فعال تجارت و مهاجرت در اقیانوس اطلس مشارکت کرد. به مدت 300 سال نقش افریقا در عالم تجارت اقیانوس اطلس تهیه برده برای کار در مزارع امریکا بود. بسیاری از بردگان افریقایی در اصل در امتداد کرانه غرب و مرکز افریقا زندگی می کردند.
تا زمان های تقریبا اخیر در کشورهای اسلامی، اروپایی و بیشتر تمدن های دیگر از برده استفاده می کردند. بردگان در جامعه های افریقایی به عنوان کارگران کشاورزی، خانگی، سرباز و مستخدمان حکام کار می کردند. رفتار اربابان مختلف با بردگان متفاوت بود. بردگان در بیشتر جامعه های افریقایی حقوقی قانونی داشتند و معمولا از اجزای خاندانهای اربابشان به شمار می آمدند. در افریقا، بردگان اجازه داشتند با غیر بردگان ازدواج کنند و برده زادگان معمولا آزاد می شدند. برخلاف امریکای شمالی، نگهداری برده در دسته های عظیم برای کار در مزارع و جدا ساختن آنها از مردم آزاد، در افریقا معمول نبود.
اروپاییانی که برای تجارت نخستین بار به افریقا سفر کردند، با طلا، عاج و شمار اندکی برده بازگشتند. اما در پایان سده شانزدهم، تجارت برده بر روابط میان اروپا و غرب افریقا مسلط شد. اروپاییان برای تامین نیاز های اقتصادی مستعمراتشان در نیمکره غربی به شمار روز افزونی برده نیاز داشتند. اروپاییان در برزیل، جزایر هند غربی و سایر نواحی استوایی امریکا، برای کشت محصولاتی چون نیشکر، تنباکو و قهوه مزارع عظیمی ایجاد کردند. این مزارع به نیروی کار عظیمی نیاز داشت؛ برای استخراج طلا و نقره هم به کارگر احتیاج داشتند.
در آغاز، مالکان اسپانیایی و پرتغالی کشتزارها و معدنها از کارگران بومی استفاده می کردند و معمولا آنها را برده می ساختند. اما بیماری های تازه از دنیای قدیم، همراه با جنگ و بدرفتاری جمعیت بومی امریکا را به شدت کاهش داد. برای مثال 40000 تن بومی در 1563 در باهیای برزیل برده شدند؛ 20 سال بعد فقط 3000 تن از آنان هنوز زنده بودند. کارگر بومی نمی توانست از پس نیازهای کشتزارها بر آید.
مزرعه داران سعی کردند اروپاییان را برای کار در مزارعشان به امریکا بیاورند. میان سده های شانزدهم و هجدهم، هزاران تن به عنوان خدمتکاران بی مزد وارد امریکا شدند. اینها توافق کرده بودند که برای چند سال بدون مزد کار کنند. در عوض، مالکان تعهد کردند کرایه آنها را بپردازند. معمولا کارگران بی مزد باید سخت کار می کردند، با آنها بد رفتاری می شد و اگر دست به فرار می زدند به سختی کیفر می شدند.
با این وصف کارگری بی مزد، نیاز به کار را در امریکا کاملا تامین نمی کرد.
منبع: کتاب تاریخ تمدن و فرهنگ جهان

الهی!
هر بیماری را شفا از طبیب، و من بیمار از طبیبم.
هرکه را از قسمت بهره است، و من بی نصیبم.
هر دلشده با یاری و غمگساری است،
و من بی یار و غریبم.
همه شب مردمان در خواب و من بیدار چون باشم
غنوده هرکسی با یار و من بی یارچون باشم
الهی نامه
سنگی که به هوا میرود تا برگردد هزار چرخ می خورد
در عبارت بالا گاهي جاي سنگ عبارت سيب را هم به كار مي برند ولي صحيح آن از نظر ريشه تاريخي همان كلمه سنگ است كه گمان مي رود سيب به علت مدور بودن بعدها جاي سنگ را گرفته باشد.
مورد استفاده و اصطلاح ضرب المثل بالا هنگامي است كه كسي در جريان زندگي دچار مشكلي شده باشد و هيچ گونه راه چاره و علاجي براي رفع مشكل و مانع موجوده منصور نگردد . در چنين موقعي به آن شخص مايوس و نااميد از راه دلجويي و تقويت حس اعتماد و اطمينان چنين مي گويند:« هر گز نا اميد مشو . از آينده كسي خبر ندارد كه چه نقشي بازي مي كند كسي چه مي داند؟ شايد صلاح و مصلحت كار تو در وقوع اين حادثه باشد زيرا از قديم گفته اند : سنگي كه به هوا مي رود تا برگردد هزار چرخ مي خورد»
متوكل عباسي از خلقاي سفاك و خونخواري بود كه مراتب عناد و دشمني او نسبت به خاندان بني هاشم و آل علي (ع) حد و ميزاني نداشت و مخصوصا جريان به آب بستن سرزمين كربلا كه به دستور متوكل انجام گرفت بر اهل اطلاع پوشيده نيست. باري اين مرد شقي افراد بي گناه را به عناوين مختلف و معاذير غير موجه به زندان مي انداخت به قسمي كه در زمان خلافت او تمام آزاد مردان در قيد و زنجير بودند و كليه زندانها پر شده بود چون مدتي بدين منوال گذشت و خليفه از نگهداري زندانيان بي گناه خسته شده بود به جاي آنكه دستور دهد آن بيچارگان بي گناه را آزاد سازد به عادت خبث طينت فر مان داد همه را گردن بزنند.
عمله سياست دست به كار شدند و آن بخت بر گشتگان را به كشتار گاه برده يكي پس از ديگري از دم تيغ مي گذراندند. در ميان زندانيان جوان خوش سيمايي وجود داشت كه صباحت و جوانيش دل فرمانده كشتار را به رقت آورده بود. از آن جوان پرسيد« كجايي هستي؟» جواب داد « اهل همدانم» سوال كرد« گناهت چه بود؟» پاسخ داد: « نمي دانم» فر مانده كشتار گفت « چون قدرت و جرئت تخلف از اجراي فرمان خليفه را ندارم و از كشتن تو نمي توانم سر پيچي كنم لذا اگر چيز ديگري كه انجام و اجابتش براي مقدور و ميسر باشد از من بخواهي با كمال ميل اطاعت مي كنم و مشعوف مي شوم.»
جوان همداني گفت:« مدتي است چيزي نخوردم . لقمه ناني به من برسان تا صد جوع كنم.» به دستور فر مانده كشتار غذاي ماكولي آوردند و جوان با نهايت خونسردي و بدون اعتنا به صحنه كشتار شروع به خوردن غذا كرد. فر مانده كشتار را از حال جوان شگفتي و حيرت به دست داد و گفت:« اي جوان از حال و رفتار تو سر در نمي آورم. چنان به خوردن مشغول هستي انگار در سفره خانه نشسته اي و هيچ حادثه شومي در انتظار تو نيست در حالي كه چون چند نفر ديگر كشته شوند نوبت به تو ميرسد كه در زير تيغ جلاد دست و پا بزني.»
جوان همداني كه دست راستش در قدح غذا بود با دست چپ سنگي از زمين برداشت و گفت:« نگاه كن، تا اين سنگ به هوابرود و بر گردد هزار چرخ مي خورد. خدا داناست كه در طول مدت اين چرخش چه اتفاقي روي خواهد داد.» اين بگفت و سنگ را به هوا افكند و لقمه غذا را در دهان گذاشت . از عجايب روزگار آنكه هنوز سنگ به زمين فرود نيامده بود كه از دور گرد خاكي بر خاست و سواري در رسيده فرياد بر آورد:« دست نگهداريد. دست نگهداريد. متوكل را كشتند.»
با اين ترتيب جوان همداني و بقيه بي گناهان از كشته شدن نجات يافتند و عبارت بالا ضرب المثل گرديد.
آی کتاب

زاهد ظاهر پرست از حال ما آگاه نیست *** در حق ما هرچه گوید جای هیچ اکراه نیست
در طریقت هرچه پیش سالک آید خیر اوست *** بر صراط مستقیم ای دل کسی گمراه نیست