سلسله هان كه بر چين امروزي حكومت مي كرد همانند روم در مرز هاي شمالي با بربرهاي صحرانشين مشكل داشت و همواره مورد هجوم آن ها قرار مي گرفت. چينيان براي جلوگيري از پيش روي بربرهاي صحرا نشين چند رشته ديوار ساختند كه در دوره شي هوانگ دي به هم پيوسته شد كه تا حدودي از چين در برابر يورشگران محافظت كرد.
هزينه دفاع از مرزهاي شمالي به سلسله هان فشار زيادي وارد مي كرد؛ از سوي ديگر خاندان هاي نيرومندي كه در چين صاحب املاك وسيعي بودند اعضاي خانواده خود را در دربار چين جا داده و از اين طريق از پرداخت ماليات فرار مي كردند. به دليل فرار ثروت مندان از پرداخت ماليات سران هان مجبور بودند كه فشارشان را بر دهقانان فقير براي گرفتن ماليات افزايش دهند.
دهقاناني كه ديگر توانايي پرداخت ماليات را نداشتند از راه هاي مختلف از پرداخت ماليات فرار مي كردند. دسته اي زمين هايشان را به ثروت مندان فروخته و اجاره دار آن ها مي شدند، البته ثروت مندان اين زمين ها را از فهرست ماليات حذف مي كردند. دسته اي ديگر هم به راهزني روي مي آوردند. دسته سوم به جنوب كوچ كردند و در زمين هاي باير دره يانگ تسه سكونت يافتند.

جنگ داخلي در چين
حدود 160م هان با دو بحران مواجه بود. يكي نبرد خاندان هاي ثروتمند در دربار هان بر سر قدرت و ديگر شورش هاي مردمي.
دهقانان كه از وضعيتشان بسيار خشمگين بودند، دست به شورش زده و خواستار از بين رفتند سلسله هان بودند. دسته اي از دهقانان بر شورش خود نام (راه صلح بزرگ) را گذاشته بودند. آن ها از انديشه هاي ديني تائو الهام مي گرفتند و حمايل هاي زردي به نشانه وحدت مي انداختند. دسته ديگر شورشيان با نام (فرقه پنج پيمانه برنج) دست به شورش زدند.
امپراطوري هان براي سركوب كردن اين شورش ها به ارتش دستور حمله به شورشيان را داد ولي سران ارتش براي تسلط بر مناطق مختلف با يكديگر مي جنگيدند. سرانجام در حدود 200م چين به سه مملكت تجزيه شد در قسمت هاي شمالي دولت (وي) حكومت مي كرد. در مناطق غربي از بستگان سلسله هان دولت (هان) را تشكيل داده بودند و بر مناطق شرقي و جنوبي دولت (وو) حكمراني مي كرد.
در حدود 304 ميلادي بربرهاي صحرا نشين از مرز هاي شمالي به چين حمله كردند. آن ها كه چادرنشيناني گله دار بودند پس از ورود به چين تحت تاثير آداب و رسوم چينيان قرار گرفتند و كم كم از زندگي چادر نشيني به زندگي در خانه روي آوردند. در ميان سال هاي 304م تا 439م شمال چين بين 16 مملكت تقسيم شد كه بعضي در دست بربرها و بعضي ديگر در دست چينيان بود. مهاجران شمالي براي اداره مملكت خود به كمك چينيان احتياج داشتند و به آن ها پست هاي درباري مي دادند؛ در مقابل حكومت هاي تحت فرمان روايي چينيان از مهاجران شمالي به عنوان سردار و سرباز استفاده مي كردند.
در زماني كه حكومت هاي 16 گانه بر شمال چين حكمراني مي كردند مرزهاي شمالي ديگر امنيت سابق را نداشت و از آن ها ديگر دفاع نمي شد و به همين دليل كاروان ها و دزدان و صحرانشينان به راحتي وارد چين مي شدند. كارواناني كه از سمت هند به اين منطقه وارد مي شدند آيين بودا را در شمال چين تبليغ مي كردند. آيين بودا به سه دليل در بين مردم چين رواج يافت.
اول اينكه از مرزهاي شمالي محافظت نمي شد و به همين دليل بازرگانان و گروه هاي تبليغي بودايي به راحتي به شمال چين وارد مي شدند. دليل بعدي اين بود كه حجوم بربرها و جنگ هاي داخلي مشكلات روحي بسياري را براي آن ها به وجود آورده بود و ديگر اندرزهاي كنفوسيس كه اعتدال را توصيه مي كرد نيازهاي چينيان را بر آورده نمي ساخت.به عقيده بوداييان مشكلات جهاني چيزي جز توهم نيست.
دليل سوم هم اين بود كه بربرهايي كه در شمال چين حكمراني مي كردند از بوداييان كه توانايي خواندن و نوشتن داشتند براي امور درباري استفاده مي كردند. بربرها بيش تر تمايل داشتند كه امور را به دست بوداييان بسپارند تا به دست چينيان. بربرها هيچ وقت به چينيان اعتماد نداشتند.
منبع: كتاب تاريخ تمدن و فرهنگ جهان